شنبه ۸ مهٔ ۲۰۱۰

دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – بخش دوّم از قسمت اوّل

اراز- 19/04/2010

امّا، در ایران که نه عرصه عمومی و نه عرصه دولتی جامعه مشخّص است. نه قوای سه گانه آن و نه عرصه خصوصی و الهی مذهب، از هم تفکیک شده است، یک حاکمیّت خودکامه خدایگان سالار تمامی این امور را از آن خود میداند، نه تنها “محوده فعّالیّت جمعیّت” حقوق بشری “باریک” نیست، بلکه وسیع ترین عرصه ها و پر مسئولیّت ترین و خطرناکترین وظایف اجتماعی و حتّی سیاسی را دربر میگیرد! توصیّه دوستانه من به “نأژین” اینست که یکبار دیگر منشور جهانی حقوق بشر را مروری کرده و آنرا با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مورد مقایسه قرار بدهند تا عمق و وسعت یک جمعیّت مدنی در کشوری مثل ایران، برای ایشان هرچه بیشتر خود را نمایان بسازد! با آرزوی موفقیّت برای شما.
دو ّمین نظر، از طرف آقای ” “کرتوپ” از داخل کشور ارسال شده است…. »»»
ایشان در عین اعتقاد به دیر بودن تلاش ما برای وحدت، توصیه میکنند که “باید پیگیر بود.” و معتقدند که ” عملکرد 30 ساله اینها (منظور جمهوری اسلامی) نسبت به ما باعث اتّحاد همه گرایشات فکری مختلف در داخل و خارج است”! البتّه بنده معتقدم که عملکرد خارجی در امر وحدت یابی ما، هرچند میتواند مؤثّر واقع گردد، امّا نمیتواند عاملی اصلی و پایدار از خواست و آگاهی درونی و از اعتقاد ما به آن نشئات گرفته و باید ریشه در احساس “ملّت” بودن ما داشته باشد که در اینصورت مقوله وحدت نیز در میان ما، امری پایدار به قدمت و مداومت ملتمان خواهد بود!
البتّه تورکمنهای خارج از کشور، تاکنون تجمعات سازمانی و سیاسی و گروهی خودرا هرچند جدا از هم داشته اند که خواستهای ملّی و اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ملّت خودرا در حدّ توان و امکانات خود سالهاست که انعکاس میدهند. امّا، این بار قصد ما بر اتّحادی ملّی با ائتلاف تمامیّت تورکمنهای خارج از کشور با توافق و تفاهم بر سر اهداف مشترک با رعایت احترام به گرایشات فکری، سیاسی و تشکیلاتی متفاوت یکدیگر است.
ار سوی دیگر، بنده بل مشخّصه، اعتقادی به وجود “رفقای بیرون” و داخل و یا بعبارتی دیگر، به مبارزات داخل و خارج ندارم و بین ایندو بغیراز فاصله جغرافیائی تفاوتی نمیتوانم قائل بشوم و آنهارا مکمّل یکدیگر میدانم. فکر و ایده مبارزه در کشورهای استبدادی بویژه از نوع دین سالاری آن، بدلیل عدم امکان تکوین آن در داخل کشور، در خارج از آن تکوین و بعنوان یک کیفیّت بالقوّه، از طریق مختلف بداخل راه می یابد و در شرایط مساعد به نیروئی کمّی بالفعلی تبدیل میگردد. درک اهمّیّت این مسئله حتّی از طرف جمهوری اسلامی که بنیانگدار خود آن نیز بعداز تبعیدی 15 ساله و با نشر افکار خود از محلّ تبعید در داخل کشور قدرت را بدست گرفته است، از ترور و سر به نیست کردن نزدیک به 260 تن از مخالفین آن در خارج از کشور از قراردادهای امنیّتی دو و یا چند جانبه آن با کشورهای هم مرز ایران جهت دستگیری و تسلیم و یا راه ندادن رهبران و فعّالان اپوزسیون آن به این کشورها و از اقدامات تفرقه افکنانه، جاسوسی و ایجاد گروه سازیهای سیاسی و معتادسازی در خارج از کشور کاملاً مشهود می باشد!
امّا، اگر ایده و فکر در خارج از کشور با استفاده از برخورداری اپوزسیون از آزادی و دموکراسی موجود در کشورهای دموکراتیک، پرورش و پرداخته میشود، در داخل کشور است که این ایده ها، از طرف مبارزان و روشنفکران در درون کشور با شرایط داخلی تطبیق داده شده و بدست آنان و نه خودبخود به نیروئی کیفی بومی و به کمیّتی بزرگ تبدیل شده و چون هرگونه تغییری نه در خارج، بلکه در داخل کشور روی میدهد. رهبری این تغییر و تحوّل نیز بر عهده نیروهای داخل خواهد بود و نیروی خارج از کشور، تنها وظیفه تولید اندیشه و ایده و جلب حمایت افکار عمومی جهانیان و مجامع حقوقی بین المللی از مبارزات و خواستهای مردم خود در داخل کشور که سرنوشت ایران را رقم خواهد زد، دارد!
بنابراین، اگر از میان ما کسانی احیاناً بر سر رهبری جنبش در حارج از کشور رقابتی با دیگری داشته باشند، این امر مصداق ضرب المثل پدران ما مبنی بر “بیتمه دیک یاوشانئنگ دویبینده، دوغمادئق تاوشانئنگ داعواسی!” خواهد بود!

آقای “کرتوپ”، سئوال کرده اندکه: “شما رفقای بیرون حتماً درد مارا حس میکنید، چسان میگذرد؟”
من مطمئنّم که رفقای بیرون نه تنها درد شما را حس میکنند، بلکه بعنوان جزئی از شما، خودرا همانند شما دردمند و همدرد در زیر پنجه های یک خودکامه دینی و مضاف بر آن، محروم از دیدار عزیزترین کسان، سرزمین و بویژه ملّت خود میدانند. تمامی این بحث ها و تلاشها در اینجا بر سر نحوه اصولی و درست رسانیدن یاری و کمک هرچه مؤثّر به مبارزات داخل و نجات ملّی از نابودی ملّی است. ما در اینجا تنها جسماً جضور داریم و روحاً و قلباً همیشه خودرا در کنار شما و در میان ملّتمان احساس میکنیم. ما در اینجا نیاز حیاتی به اطّلاع از نظرات شما جهت تطبیق خود با خواستهای اصلی و شرایط مبارزه ملتمان داریم که امیدواریم خود و دیگر دوستانتان مارا از آن محروم نخواهید کرد!
سوّمین نظر، از آن آقای “تایاق” میباشد که ضمن “قابل تقدیر” دانستن پیش نویش پیشنهادی، اشکالاتی بویژه در “بخش ساختار درونی جمعیّت” به آن دارد، داشته اند. ایشان مطرح کرده اند که در آن، “این مورد کیش شخص (در متن کیش شخصیّت است.)”، انحصار طلب (باز در متن اصلی، از انحصارطلبی بدور باشد، است.)، کاملاً مبهم است و هیچکس هم نمیتواند آنرا بسنجد، در عین حال تفسیر به رأی متفاوتی دارد”! ایشان اضافه می نماید که ” سابقه تشدّد آخرین یعنی چه؟ در کجا می باید ثابت شده باشد؟ برای اثبات آن از کجا میخواهید استعلام کنید؟ … آیا باور تمامی اعضاء جرم را ثابت میکند؟ این قسمت همان قصاص قبل از جنایت است. برای اثبات آن باید طرف در محکمه ای آنرا پذیرفته باشد، تسلّط بزبان خارجی نیز ابهام دارد. تسلّط بزبان خارجی یعنی چه؟ برای اثبات آن چه سندی لازم است؟ دوره های آموزشی زبان، کدام انستیتو؟”!! یعنی هم “قابل تقدیر” است و هم “قصاص قبل از جنایت است”! یعنی ماست سیاه!؟
آقای “تایاق”، پیش نویس ارائه شده از طرف بنده نه نظری فی البداهه و نه بدون شناخت از نکات اشتراک و افتراق جمع ما تدوین شده است. این طرح حاصل تجارب کاری و همکاری سیاسی، فرهنگی و تشکیلاتی و تجربه زندگی مشترک با جمع در بیش از سه دهه و مبتنی بر شناخت شخص من از روانشناسی عمومی جمع تورکمنهای خارج از کشور است. با این شناخت که میتواند از نظر دیگری نادرست نیز باشد من سعی کردم برآیندی از نکات اشتراک و با دوری از نکات افتراق جمع و برای ساختمان اتّحادی ملّی در عین رعایت احترام به عقاید و افکار و حتّی احتلافات آنها این پیش نویس را ارائه داده ام. امّا، این پیش نویس نه تنها حکم وحی نازل را ندارد و نه من اصراری بر اجراء و قبولانیدن آن به جمع را دارم. اصرار من تنها بر برپائی اتّحادی ملّی از تورکمنهای خارج از کشور است و اینکه این امر با کدام پیش نویس و با کدام طرح و از طرف چه کسی صورت بگیرد، برای این حقیر مهم نیست! بعبارت دیگر برای من مهم نیست که چه کسی میگوید، بلکه مهم این است که چه چیزی میگوید!
تجربه و شناخت بنده از روانشناسی جمع اینست که در میان ما مهاجرین سیاسی در گذشته مسائلی رویداده استکه هر یک از آنها بر روابط درونی جمع تورکمنها تأثیرات معیّنی برجای گذاشته است. از مبارزه رو در رو با رژیم اسلامی در اوایل انقلاب، از رفتارهای متفاوت ما در درون زندانها، چون ابراز ضعف یا مقاومت در مقابل بازجویان و زندانبانان، از تعلّقات متفاوت تشکیلاتی ما و آموزشهای متفاوت در این گروههای سیاسی و از روابط غیر دموکراتیک و رقابت آمیز در میان اعضای آنها، از افزوده شدن بر تفرقه ها در بین ما بعلّت انشعابات متعدد در صفوف این سازمانهای به اصطلاح سراسری که موضوع این انشعابها هیچگاه ربطی به منافع ملّی ملّت ما نداشته اند. و از زندگی مشترک ما در تبعیدگاه اوّلیّه و از درک متفاوت ما از مبارزه برای حلّ ستم ملّی بر ملّتمان و در نتیجه بزرگترین انشعاب در تاریخ مبارزاتی ما یعنی کسب استقلال جنبش ملّی از جریان مسلّط بر آن و مسمومیّت آگاهانه و کینه ورزانه روشنفکرانی که در صفوف گروههای به اصطلاح سراسری تا … همه و همه شیاری عمیق از بی اعتمادی و بد بینی عمدتاً بی دلیل و بی معنا بر روابط درونی نیروهای تورکمن در خارج از کشور برجای گذاشته اند. ...ادامه این مطلب در پست بعدی بروزرسانی میشود!
منبع: خوجه نفس