گفتمان ترکمنها: رشید آ.
طرح پرسش و چرایی عدم شکلگیری تشکلی در این جامعه، از پایه نادرست و غیر واقعی است. چونکه در این جامعه ما با تشکلهای گوناگونی روبرو بوده و هستیم. اما تشکلهایی با گوناگونیهای انگیزه و با گوناگونیهای درک از ضرورتها. در نتیجه مشکل جامعۀ ما عدم تشکل یابی نیست، بلکه عدم شناخت و داشتن تعریف و تصویری روشن و مشخص از تشکل مورد نیاز این جامعه است. اینکه تشکل مورد نیاز جامعۀ خارج کشوری ما حامل کدام اهداف ملی، سیاسی، اجتماعی و یا بر چه مؤلفه هایی متکی باشند، است….
rashid36@web.de
جمعه، 2012/01/06عموما؛ در پي تبيين علل ناكارآمدي و یا عدم سرانجامی در ایجاد تشکلهای مستقل مخصوصا از نوع سیاسی آن در میان جامعۀ ترکمنهای ایران، میتوان نقش حوزه های مختلفی، از جمله حوزۀ سياسي، تاريخي، اقتصادي، فرهنگي و حقوقي را براي اين معضل برشمرد. هر یک از این حوزه ها بر حسب نوع آرایش و نوع کارکرد و کارآیی خود، در سمتگیریهای روند توسعۀ جامعه به جلو یا عقب نقش مهم و تعیین کننده ای دارند که شکل گیری و یا پایه گذاری نهادهای مدنی از نوع احزاب سیاسی نیز بمثال دیگر مؤلفه های جامعه از آن متأثرند. چونکه سیاست در کنار سایر مولفه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در یک تعامل چند سویه، وضعیت و موقعیت اجتماعات و تشکلهای سیاسی در جامعه را شکل می بخشند.
به نظر من رویکرد به تشکیل یک تشکل بخصوص از نوع سیاسی آن برخلاف روال گذشته که بیشتر از اجماع ریاضی و برمبنای خواست و ارادۀ چند روشنفکر آگاه جامعه صورت می گرفته اند، امروز با تکیه بر تجربۀ علم جامعه شناسی و با شناخت از جایگاه تاریخی این مهم سیاسی، بایستی که شکل گیری آنرا بر بستر نظام پاسخها به چالشهای ساختاری جامعه که از طریق نهادهای مدنی و مستقل جامعه، سازماندهی و قالبندی میشوند مورد بحث و تدبیر قرار داد. به کلامی دیگر، بایستی معنای تشکلهای سیاسی را در برآیند متن روابط همکاری، همیاری و پیوندهای مابین نهادها و کانونهای مدنی جامعه با همدیگر جستجو و یافت. نه از مسیر ارادۀ چند روشنفکر جسور و دلسوز.
به گمان من قبل از بررسی و ارائۀ تحلیل مشخص از بحث مورد اشاره بهتر است که اجمالا نگاهی اشاره گونه به حوزۀ نظری این مسئله بشود، تا از آنطریق از چگونگی پیوندهای درونی نهادهای مدنی از نوع احزاب و دیگر تشکلهای سیاسی جامعه به درک روشنی دست یابیم.
البته همانگونه که میدانیم حزب پدیدهای نوین است و طبیعتاً بافت سنتی جامعه پذیرای آن نیست. بمعنای دیگر، پایۀ تاریخی حیات تشکل های سیاسی متعلق به جامعۀ مدرن بوده و میباشند. چونکه اساس و پایۀ چنین جوامعی برخلاف جوامع سنتی، بر اصول فردگرایی و خردباوری استواراست. چونکه، حکومت قانون و قرارداد اجتماعی از مشخصه های بارز و برجستۀ چنین جوامعی میباشند. در حقیقت پیدایش جامعه مدنی برخلاف سنّت دولتمداریهای پیشین خود که بر پایۀ دولتسالاری مطلق با ساختار قدرت مطلقه و تمرکزخواهی تکیه داشته و دارند، با باورمندی و نهادمند ساختن اصول فردگرایی و خردباوری، به پیدایش و حق اجتماع و انجمن امکان حیات و دوام میدهد. تحت چنین شرایطی توسعۀ سیاسی جامعه و نهادهای مدنی مانند احزاب به راحتی میسّر میگردند. به گمان من هر آنگاه نهادهای مدنی از نوع احزاب و دیگر سازمانهای سیاسی، خود را بر بستر جامعه ای بسته و مستبد شکل بدهند، نمیتوان بر حمل عنصرهای دمکراتیک آن مطمئن بود. به عقیدۀ من بهترین ابزار تحرک و روشنگری مردم، نهادها و کانونهای مدنی بمانند انجمنهایی چون زنان، جوانان، فرهنگی، صنفی و …. میباشند. چونکه این نهادها با به چالش کشاندن سیاستهای دستگاه قدرت مطلقه و تمرکزخواه نه تنها دینامیزم تحرک جامعه را بسوی تحولاتی جدی و دمکراتیک رهنمون خواهند ساخت، همچنین؛ با مشروعیت بخشیدن خود از طریق نمایندگی حوزه هایی از جامعه، پایه های احزاب سیاسی مقتدر و در عین حال دمکراتیک را پی ریزی خواهند کرد. چرا که جوامع و نهادهای مدنی بسان سنگرها و استحکامات، سرپا نگهداشتن و تدوام مبارزات دمکراتیک مردم را بر عهده خواهند داشت.
در نتیجه؛ اگر مابین ضرورتهای ایجاد تشکلی سیاسی و پتانسیل اعتراضات مستقلانۀ نهادهای مدنی، ماهیت ساختار سیاسی قدرت و جامعه رابطۀ معنادار و دوسویه ای برقرار نگردد، نمیتوان صحبت از یک تشکل واقعی سیاسی و دمکراتیک، چه در شکل مستقل و منطقه ای و چه در شکل سراسری آن در جامعه نمود. البته میتوان اراده گرانه تشکلهایی را پایه گذاری یا بنا کرد و با اسامی مختلفی اعلام موجودیت نمود، اما اینکه آیا چنین تشکلهایی حامل مختصات یک تشکل واقعی و متداوم در جامعه باشند و بتوانند به حل دمکراتیک مسائل و مطالبه های جامعه پاسخی درخور بدهند، و با تعویض قدرت سیاسی در بالا به بازسازی و بازتولید استبداد نوینی گرایش نیابند، پیشینۀ طولانی و کارنامۀ تاریخ سیاسی جامعۀ ما، بخصوص تجربۀ تاریخی ایران از مشروطه تاکنون، تجارب تلخی را در اینمورد از خود به یادگار گذاشته اند. این اصل در رابطه با جامعۀ سیاسی ترکمنهای ایران نیز قابل تطبیق و بحث میباشد.
بحث ایجاد تشکل سیاسی و مستقل، از جمله مباحث و دغدغۀ بسیاری از روشنفکران جامعۀ سیاسی ترکمنهای ایران بوده و هستند که در ادوار گوناگون تاریخی بر آن مکث و تأمل داشته اند. اما تا بامروز، مجموعۀ تلاشهای آنان نتایجی را حاصل نکرده و از نظر من حاصلی نخواهد داشت. از جنبشهای 30 – 32 تا انقلاب 57 و از سال 1357 تا امروز ما نه تنها اثری از رویش و گذار به اجتماعی مستقل سیاسی نبوده و نیستیم، همچنین نگاه و تلاشهای جسته و گریختۀ برخی از روشنفکران به آنسو، نتوانسته کارایی خرد، دانش و تجربیات ماحصل رویکردهای سیاسی آنها را به بستری مناسب و زمینه ای قابل اتکا برای به سرانجام رساندن آرزوهای سیاسی آنان مبدل سازد. این ناکامی و در مواردی دلسردی ناشی از روند فرسایشی چنین دیدگاهی، آنها را به تبعیت از دیگر جریانات سیاسی باصطلاح سراسری تشویق نموده است که نتیجۀ دهۀ اخیر آن یعنی باورمندی یکسویه روشنفکران ترکمن از حزب تودۀ ایران و در مرحلۀ دیگر، از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران میباشند.
عدم تحقق تحولات زیربنایی و تغییرات جدی در فرماسیون ایران بطور عام و منطقۀ ترکمنصحرا بطور اخص آن در مجموع خصلتهاي قومي را به یکی از ویژگی های برجستۀ پایۀ سياسي افکار و فرهنگ سیاسی در منطقه تبدیل نموده است كه همواره با انگیزه ها و مؤلفه های قومی و سنتی عجین شده است. بطور مثال؛ مردم ما، مخصوصا روشنفکران آن قبل از آنكه احساس تعلق و وفاداري به هویت ملی خود داشته باشند، احساس وفاداري و تعلق خاطر به قوم و دیگر کاستهای خود ساختۀ اجتماعی دارند. به همین دلیل در ميان مردم و روشنفکران، هويت واحدي، که بتوان از آن بعنوان تعصب و اتحاد ملی یاد کرد، ریشه ای و آگاهانه شكل نگرفته است. البته میتوان جرقه هایی از آن را، همزمان با تزلزل قدرت مطلقه و ضعف دولت، که یکی از زمینه های تاسیس و فعال شدن نهادهای مدنی چون احزاب میباشند، دید که بنوعی خود را در تعارض با سیاستهای مرکزی نشان میداده اند. اما با تمرکز قدرت مرکزی، کم کم جرقه های ایجاد شده، رو به خاموشی می گرایند.
در نتیجه؛ در جامعۀ امروز ما ترکمنهای ایران، موانع اساسی عدم توسعه سیاسی و بهمان نسبت عدم شکل گیری احزاب و تشکلهای «مستقل» سیاسی به معنای واقعی را می توان با ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی کهنه، سنتی، بسته و به شدت انعطاف ناپذیر، فقدان باورهای مشترک فراقومی، تاثیر پذیری شدید فرهنگ سیاسی در مدل های مختلف از ذهن و روان جامعه، پایین بودن سواد سیاسی جامعه، انحطاط فرهنگی و کشمکش های طایفه ای و قومی را فهرست کرد. به معنایی دیگر جوامع سنتی همیشه با پدیدههای نو حالت تقابلی و تدافعی دارد. لیاقت سالاری جای خود را به روابط و مناسبات کهنۀ سنتی میدهد. از نوآوری می هراسد و به طرق گوناگون با آن به مقابله برمیخیزد. از دانش اندوزی و فراگیری دانشهای نوین می گریزد. آنرا به هر طرقی سرکوب و به مسخره میگیرد. نخبه کشی از خصایل بارز چنین جوامعی هستند. در صورتیکه در یک جامعه، لازمه احزاب سياسي بر بستر ارتقاي تقابل هاي قومي و قبيله اي به رقابت هاي سياسي و فكري شکل میگیرند و آنرا به ضرورتی عینی تبدیل میسازد.
البته اگر بخواهیم این موضوع را در فضای خارج از کشور که از مختصات و مشخصه های دیگری برخوردار میباشند، مورد بحث، بررسی و تحلیل قرار بدهیم میتوان بیشتر به عناصر و فاکتورهایی چون گسست از بطن عینی جامعه و میزان رشد و نوع کارکرد فرهنگ سیاسی بخصوص ضعف فرهنگ مشارکت و گفتمان سیاسی در بین نیروهای مهاجر ترکمنها اشاره و تأکید نمود.
این بخش از نیروها که در گذشته بطور عمده خود را در دو جبهۀ سیاسی یعنی سازمان فدائیان (اکثریت) و حزب تودۀ ایران سازماندهی داده بودند، بعد از مهاجرتهای پی در پی و گسترش ابعاد گسستهای سیاسی از متن جامعه و واگرایی از وابستگیهای تشکیلاتی به سازمانها و احزاب سراسری از یکسو و از سویی تغییرات جدی و گستردۀ سیاسی در صحنۀ جهانی، بخصوص فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود و فعال شدن روحیات استقلال طلبانۀ تودۀ آزاد شدۀ مردم و آشنایی نزدیک روشنفکران ترکمن مقیم در خارج با این پدیدۀ سیاسی، اجتماعی و ملی، احساس و وابستگی تعلقات ملی آنها را بیش از پیش جریحه دار کرده، به واگرایی و گسستهای پی در پی از این سازمانها و احزاب دامن زد. این روند در ادامۀ خود جرقه های دیگری را در بین این نیروها ایجاد کرد. جرقه هایی که استقلال منشی و کار مستقل سیاسی، مبنای تفکر حاکم بر آن گرایشها بودند. اما در روند فعالتر شدن و گسترش ابعاد این تفکر در جامعۀ ما این بخش از نیروهای روشنفکر ترکمنها نتوانستند خود را با علم و دانش سیاسی روز و دیگر قلمروهای عینیت سازی ذهن فعال سیاسی آشنا ساخته، بستر لازم برای ایجاد تحولی کیفی در افکار و نوع اندیشیدن این جامعه و نیروها مهیا بکند. به کلامی دیگر گرایش در جهت استقلال عمدتا و عملا در حوزۀ تشکیلاتی آن تحقق یافت و نتوانست دایرۀ خود را فراتر از آن به حوزه های اندیشه و تفکری مستقلانه که بتواند مسائل و پیچیدگیهای مسائل جامعه و مردم ترکمنهای ایران را مورد بحث و بررسی قرار بدهند، بکشاند. این امر صف بندیهای جدید بین روشفکران این جامعه را نه تنها بر اساس رقابت هاي سياسي و فکری سازماندهی نکرد، همچنین بدلیل سرگردانی در کسب شناخت و قبول باورهای اندیشۀ نو و ملی، هر چه بیشتر بر دامنۀ پراکندگیها افزود. دیگر تفاوتهای گروهی و دستجات برخلاف گذشته که براساس وابستگیهای فکری و سیاسی به این یا آن سازمان یا حزب تعیین و مشخص می شدند، امروز دیگر براساس خصلتها و کشمکش های طایفه ای و قومی، شخصی و فامیلی عمل کرده و میکنند. بمعنای دیگر امروز در بین جامعۀ روشنفکران ترکمن ساکن در خارج بجای تفاوتهای سياسي و فکری، تفاوت در انگیزه های فردی و گروهی، عامل جهش و تحرک این دسته از نیروهای جامعه گردیده است.
براین اساس طرح پرسش و چرایی عدم شکلگیری تشکلی در این جامعه، از پایه نادرست و غیر واقعی است. چونکه در این جامعه ما با تشکلهای گوناگونی روبرو بوده و هستیم. اما تشکلهایی با گوناگونیهای انگیزه و با گوناگونیهای درک از ضرورتها. در نتیجه مشکل جامعۀ ما عدم تشکل یابی نیست، بلکه عدم شناخت و داشتن تعریف و تصویری روشن و مشخص از تشکل مورد نیاز این جامعه است. اینکه تشکل مورد نیاز جامعۀ خارج کشوری ما حامل کدام اهداف ملی، سیاسی، اجتماعی و یا بر چه مؤلفه هایی متکی باشند، است. از همه مهمتر چگونگی بازسازی روحیۀ باورمندی و اعتمادهای زخم دیدۀ نیروهای فعال و دلسوز این جامعه به همدیگر است. تغییر جهت انگیزه ها از خودیهای خودساخته بسوی مشارکتهای ملی سیاسی و اجتماعی است.
این مسیر طی نخواهد شد مگر آنکه نقطۀ عزیمت آنرا بدرستی تشخیص و مشخص بکنیم. مسیری که از بطن فرهنگ رفتار و گفتار تک تک ما شروع و به مای اجماع ملی ختم می گردد.
این امکان میسر نخواهد شد، مگر اینکه خود بر آن باور داشته باشیم. باورهایی که برای تحقق آن نیاز به پرداخت هزینه های مادی ـ معنوی و اخلاقی ـ فرهنگی هستیم.
امروز تک تک روشنفکران فعال ترکمن نه در مقابل این سئوال که آیا اعتقاد به تشکلی دارند، قرار گرفته اند، بلکه این نیروها با این سئوال ساده و اما جدی روبرو هستند که؛ در جهت ایجاد تشکل مورد نظرشان، تا چه میزان آمادۀ پرداخت هزینه هستند؟ برای پیشبرد فعالیتهای متشکل و سازمانیافتۀ سیاسی یا فرهنگی یا مدنی، از کدام اندوختۀ معنوی، اخلاقی، مادی، ….، فرهنگی و فکری خود میخواهند سرمایه گذاری بکنند؟
کلام آخر؛
علاوه بر مسائل طرح شدۀ فوق، در میان مجموعۀ سئوالات جامعۀ روشنفکران ترکمن در خارج یک بحث به عمد یا غیر در حاشیه مانده و یا نگهداشته شده است. سئوالی مربوط به جایگاه و میزان شرکت و نقش فعال و آگاهانۀ زنان ترکمن در مجموعۀ فعالیتهای سیاسی و فرهنگی این جامعه است.
هر چند که در روند تحولات جامعه به کرات پیرامون اهمیت و نقش مهم این قشر از جامعه سخن گفته شده و میشود، اما متأسفانه این بحث هنوز در جامعۀ ما ترکمنها وارد گفتمانهای مربوط به چگونگی سازماندهی و سازمانگری فعالین سیاسی و فرهنگی ما نشده است. این پدیده را نمیتوان با اما و اگر توجیه یا توضیح داد. به نظر من این نگاه ریشه در بنیانهای اعتقادی و نوع نگرش فرهنگ ما به جایگاه زنان در حوزه های سیاسی و فرهنگی دارند. البته در برخی فعالیتهای فرهنگی میتوان اثری از فعالیت این قشر از جامعه را مشاهده نمود، اما دایره کارکرد آنان بیشتر از یک نیروی کار فراتر نمی رود. نیروی ذهن جامعۀ سیاسی ما هنوز نتوانسته با پتانسیلهای قدرت تفکر این قشر از جامعه به آنگونه که لازم و ضروری میباشد، پیوندی سازنده و اصولی برقرار بکند و یا در جهت تشویق، جذب و مشارکت سیاسی این قشر از جامعه ما نمیتوان اثری از تلاش جدی یا تدبیری آگاهانه در این جامعه یافت. از طرفی دیگر سکوت و برخوردهای انفعالی اکثریت قریب زنان ما نیز از جمله عواملی هستند که در جهت درک نقیصۀ نوع نگرش فرهنگ جامعه به زنان و رفع آن، مشکلات خاص خود را بوجود میاورند.
این خود گویای حکایتی تلخ از گوشه ای از نوع و الگوی اندیشیدن و نگاه ما به نوع سازمانیابیهای سیاسی و یا فرهنگی است که باید برآن بطور جدی تأمل و مکث نمود.
4 پاسخ به “تأمل و اشاره ای کوتاه بر درک از چگونگی سازمانیابی”
- ناظارلی ت. میگوید: 7 ژانویه 2012 در 17:04 | رشید جان دستت درد نکند تحلیل خوب و گویا است. البته میشود باز هم بحث را بازش کرد ولی همینش هم کافی است. منهم فکر میکنم که هنوز برای کار در خارج فکر اساسی نشده است. تا کنون همیشه بروی همدیگر پریدیم و از بحثهای اصلی دورماندیم بهمین خاطر نمیدانیم که ما به چه نوع تشکلی نیاز داریم. مثلا همین آقای آرنه گلی که هی از کانون صحبت میکند.او هنوز نمیداند که کانون نتیجۀ کدام شرایط تاریخی جامعه بوده و است. او هنوز نمیداند که همین کانون به لحاظ ساختاری چه نوع تشکلی است و غیره. باید گفتگوها را از جایی آغاز کرد. به نظر من نوشته شما میتواند همین آغاز باشد. باز هم دستت درد نکند.موفق و شاد باشید.
- مرضیه میگوید: 7 ژانویه 2012 در 15:11 | رشید اقا خیلی ممنون از توجه تان به مسئله زنان. ایکاش همه مثل شما توجه ای به این مسئله میداشتند. شما ولین نفری هستید که موضوع زنان را اینطوری شفاف بیان کردید. در دوران گذشته در ترکمنصحرا زنان همه تلاش میکردند که مسئولیتی بگیرند ولی بعد از خارج شدن از کشور و جدایی از سازمان اکثریت هیچ صدایی از زنان نیست. چه شد که همه ساکت ماندند. من فکر میکنم سهم بزرگ بی توجهی به خود ما زنان برمیگردد. مرسی
- Arne Goli میگوید: 7 ژانویه 2012 در 12:57 | آقای رشید! چه منظره سیاهی را ترسیم نمودید. جای تأسف است. مگر همین تورکمنها نبودند که در سی وسه سال پیش تشکلی را بوجود آوردند که سیل عظیمی از توده ها را، پشتیبانی وسیع مردم تورکمن را با خودداشت. کانون زنان، کانون معلمینو فرهنگیان، کانون مهندسین، کانون هنرمندان… چسان با یک دعوت کانون فرهنگی سیاسی توده های عظیم تورکمن خیابانهای شهر را پر می کردند. در جنبش امروزین ما تفکیک زن و مرد امری غلط است. همه ما چه زن و مرد با یک عزمی جزم باید بر این پراکندگی فائق آیئم. واقعا بعید است از شما که هنوزم بر طبل جدایی ها براساس تیره و طایفه می کوبید. تورکمن، تورکمن است از هر شناسنامه ای که باشد. ضمنا گسست از بطن جامعه- داخل کشور نمی تواند مانعی برای گردآمدنمان در صف کانون باشد. مگر تا ده سال پیش همگی در صف کانون نبودیم؟ مگر همگی از آرمان های شهدایمان دفاع نمی کردیم… امروز هم می توانیم. تشکل داریم باید آنرا پاس داشت.
- تایاق میگوید: 7 ژانویه 2012 در 12:49 | با سلام . رشید آقا تحلیل خوبی ارائه داده اید . من هم معتقدم که کار گروهی را باید از طبیعت آموخت . بارها گله ای بزرگ از گاوهای وحشی را دیده اید . سه ببر چگونه یک گاو وحشی را از پا در میارند . هدف را مشخص کرده با فاصله های منظم ، یواش یواش حلقه محاصره را تنگ تر کرده سرانجام با جهش به موقع و در عین حال متحد ، به نتیجه میرسند . در این حال هزاران گاو نظاره میکنند ، هر گاو هم دو تا شاخ پنجاه سانتی دارد. در مجموع دوهزار شاخ ، به اندازه شمشیر ذولیمنین در اختیار دارند . کافی است فقط ده تا گاو وحشی باهم کار کرده ، سه تا ببر را لت و پار کنند . فرق آنها این است که گاوها به ضرورت کار گروهی دست نیافته اند . آنها به این نتیجه نرسیده اند که فردا نوبت دیگری است . تازمانیکه از چنین طرز تفکری برخوردار باشند ، امکانات آنها غیر قابل استفاده میماند . آنها برای نوشیدن آب نزدیک یک نهر میشوند ولی یک تمساح به تنهایی ، آنها را قربانی میکند . همین تمساح برای شکار نزدیک به یک فیل میشود ولی فیل با قدرتی که دارد تمساح را از اب بیرون میکشد و تمساح بدون آب ناکام میماند . از زنبور های عسل میشود کار گروهی را آموخت البته هزینه بردار است . در این گروه ملکه ای وجود دارد که همه دور آن پرپر میزنند . بالاخره یک سرباز کار ملکه را ساخته خودش هم نابود میشود این قانون آنهاست . یعنی برای ادامه نسلشان از جانشان مایه میگذارند . البته این نوع را پیشنهاد نمی کنم چون می تواند سیستم ولایت فقیهی باشد .بهتر است مثل ببرها برای ادامه حیات به ضرورت کار گروهی برسیم .
1 نظرات:
با سلام
تحلیل بسیار خوبی بود، دنیای امروز ما آن دنیای گذشته روشنفکران نیست (که تبدیل به قهرمان میشدند و عامل اصلی عدم تحقق آرمان هایشان بود) امروز باید به همه ی تفکرات و نظرات و خواسته های تک تک اعضای جامعه توجه کرد، زیرا که جمعیت تحصیل کرده ی ما افزایش یافته و اندیشه های آنها محترم .. در انقلاب ایران مردم با اندیشه ی روشنفکران به این نتیجه رسیده بودند که چه چیزی نمی خواهند (رژیم شاه) اما دقیقاً نمی دانستند که چه چیزی جایگزین آن می خواهند و این عاملی است که امروز باید به تک تک اعضای جامعه شناسانده شود که چگونه دریابند که چه چیزی می خواهند!
ارسال يک نظر